احمد مجاهد

مقدمه 49

جوحى ( فارسى )

برخوردى كه ذكر عورت يا فرج يا وصف قبيحى شده است ، روى از آن برمگردان ، زيرا صرف در نام اعضاى آدمى گناهى نيست ، بل‌كه گناه در دشنام دادن به ناموس مردم ، و گفتن دروغ و باطل ، و غيبت كردن مردم است . و پيامبر - ص - هم فرموده است : « من تعزّى بعزاء الجاهليّة فأعضّوه بهن أبيه . در روايت ديگر : بهن أمّه ، و لا تكنوا . يعنى : ( بعد از آمدن اسلام ) هركس خود را منسوب به نسبت دوران جاهليت كند ، او را نسبت به آلت پدرش ( يا فرج مادرش ) نهيد و به كنايه مگوييد » . ( لسان العرب ، ذيل « عضّ » ) . و علىّ بن ابى طالب - صلوات اللّه عليه - هم گفته : « من يطل أير أبيه ينتطق به » ) . يعنى : كسى كه آلت پدرش بزرگ باشد كمرش را با آن مىبندد . و در اصطلاح : آن‌كه فرزندان پدرش بسيار باشند به آن‌ها توانا و زورآورتر باشد » . ( لسان العرب ، ذيل « أير » و « نطق » ؛ مجمع الأمثال ، 2 / 200 ؛ منتهى الأرب ، ذيل « نطق » ) . و اگر تو ، به سبب تنسّكت بىنياز از اين مطالب هستى ، كسانى هستند كه بدان محتاجند ، و نويسنده نمىتواند به خاطر گروهى كه چيزى را نمىپسندند ، گروه ديگر را محروم سازد » . ( عيون الأخبار ، مقدمه ، ص 12 - 13 ) . عبد القاهر جرجانى هم در اين باب مىآورد : « دانشمندان براى غريب قرآن و اعراب آن به ابياتى استشهاد كرده‌اند كه در آن فحش و افعال قبيح ذكر شده است ، و كسى آنان را بر اين كار سرزنش نكرده است » . ( دلائل الاعجاز ، ص 31 . و نيز رجوع شود به : عقد الفريد ، 6 / 379 ، الامتاع و المؤانسة ، 2 / 40 - 60 ) . دكتر عزيز اللّه جوينى هم در اين باب مىنويسد : « در فرهنگنامه‌هايى كه شواهد شعرى در آن‌ها براى اثبات معنى يك واژه آورده شده ، نويسندگانشان از ابيات هجوآميز بدون كنايه و تعريض بهره جسته‌اند كه گويى اين كار در نظر آنان عيب شمرده نمىشده است ، همان‌طور كه در كتب كهن نحوى نيز از اين‌گونه ابيات از شاعران دورهء جاهليت براى اثبات اين قاعدهء نحوى سود جسته‌اند . علاوه بر اين در چنين فرهنگنامه‌ها ( عربى يا فارسى ) آوردن لغات نامتناسب مانند لغات معمولى ديگر جزء ضرورت به شمار مىآمده كه بدون آن‌ها عيب محسوب مىشده است . در هر حال سخن ما اين است كه : « و اذا مرّوا باللّغو مرّوا كراما » . ( فرهنگ مجموعة الفرس ، چاپ دوم ، انتشارات دانشگاه تهران ، مقدمه ، ص دو ) .